- عالم از نام محمد(ص) روشن است
- تصویر
- چند غزل عاشورایی
- رباعی و دو بيتي
- دچار این حرمم بال و پر نمي خواهم - مثنوی هوای حرم
- بوسه بر صحن وسرا و در این خانه بزن
- قصیده واره تشرف به خدمت مولا
- ای بچه های سیدحسن! دستتان درست
- یک دو رکعت بقو بقو "... كتاب ناگهاني از ملكوت "
- شعر سپید
- نثر ادبی
- زخم غمگين برونسي ست كه لب وا كرده ست

هوای حرم
زبان گشوده ام آقا اجازه ام بدهید
دوباره بارشی از شعرتازه ام بدهید
دوباره می شکفم عطر سیب اگر برسد
ورق ورق کلمات غریب اگر برسد
به شعر می کشم این بار صحن وایوان را
پر از هوای حرم می کنم خراسان را
*
من امشب آمده ام شعله در عدم بزنم
طلسم این شب بی ماه را بهم بزنم
چنان نیامده ام در حریر بنشینم
و گوشه حرمت سربزیر بنشینم
لطافت نفسم با کجا عجین شده است
که وزن سنگ ترین سنگ این زمین شده است
به راه می زنم وآهوانه می گذرم
برای دیدنت از صحن وخانه می گذرم
که در طریق طلب مکث حال عاشق نیست
رسیدن ونرسیدن سوال عاشق نیست
*
به خود نیامدم اینجا مرا صدا کردند
مرا ز نیمه تاریک خود جدا کردند
گلویم از نفسی مستجاب چین خورده است
میان حنجره ام التهاب چین خورده است
گناه کرده وناکرده می طپد در من
هزار بغض ورم کرده می طپد در من
به گریه می زنم از اول سفر با تو
زبانم الکن و گویاست چشم تر با تو
زبان دیگری آورده است اینجا چشم
دو آسمان شتک خورده است اینجا چشم
چقدر چشم بچرخد در این سیاهی ها ؟
چقدر فاصله مابین آب و ماهی ها ؟
دچار این حرمم بال و پر نمی خواهم
من از نگاه شما بیشتر نمی خواهم
چقدر آمدن و بی حضور برگشتن
اشاره کردن و از راه دور برگشتن
چقدر عاشقت آواره جهان باشد ؟
دچار دیدنت از چشم این وآن باشد؟
"رواق منظر چشم من آشیانه توست
کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست "
چه خانه ای که درش سمت آسمان باز است
هوا ی تازه این خانه نذر پرواز است
چه خانه ای که بهشت است پشت پنجره اش
صدای بال می آید ز روی هر گره اش
چه خانه ای که در آن هفت آسمان شادند
فرشتگان به غبار مسافران شادند
رقیق می گذرد هر که زائرش بشود
وضو بگیرد و پلکی مسافرش بشود
حرم نماز بزرگی ست ما نمی بینیم
قنوت روشن گلدسته را نمی بینیم
در آستانه تو بی کلام می بارم
حضور ناسره را ناتمام می بارم
" اگر چه عرض ادب نزد یار بی ادبیست
زبان خموش ولیکن دهان پر از عربیست "
*
به هست و نیست قسم بی طرب نخواهم رفت
دوباره باز به اعماق شب نخواهم رفت
بگو حرارت نقاره را برافروزند
فروغ مشعل سی پاره را برافروزند
شطرنج
مهره ها آماده می شن
جنگ سفیده با سیاه
مثل تموم جنگها
جنگی از اول اشتباه
*
شاها سبیل شاهی رو
تاب می دن و جنگ می شه
هر کی که پا پس بکشه
به حکمشون سنگ می شه
*
پیاده های بی زبون
پیر و جوون به صف می شن
از پشت پرده بی خبر
یکی یکی تلف می شن
*
فکر می کنن راس راسکی
دلاورای عالمن
حتی اگه کشته بشن
پیش همه محترمن
*
ولی پیش شاه و وزیر
پیاده مال سوختنه
وقتی که اونو بزنن
هیشکی دلش نمی شکنه
*
یواش یواش شاه سیاه
یه گوشه ای اسیر می شه
پیاده با جون فشونی
می ره جلو وزیر می شه
*
به آب و آتیش می زنه
تا فیلها رو جواب کنه
دشمنو تار و مار کنه
قلعه هاشو خراب کنه
*
قلعه های خرد وخراب
دوباره بازسازی می شن
شاها که سازش می کنن
آماده بازی می شن .....
……………………………………………………………………
امید
افسوس نشد لاله ی پرپر بشوم
از بارش باران جنون تر بشوم
با بال شکسته از خدا می طلبم
یک روز در این صحن کبوتر بشوم
*
جام
یک عده زجنگ نام و عنوان بردند
سردار شدند و سر به سامان بردند
بی پرده بگویم همگی باخته ایم
این جام بزرگ را شهیدان بردند
حسرت
شب طی شد و دلبسته ی ماهی نشدیم
یک بچه خوب و سر به راهی نشدیم
از حادثه ی عشق سلامت جستیم
مردیم و شهید هیچ راهی نشدیم
جانباز
وقتی که شکسته پر ز پرواز نشست
آسوده میان گلشن راز نشست
از مسند عارفانه کشف وشهود
حلاج فرود آمد و جانباز نشست
چفیه های زخمی
این پرنده های عاشق
سمت آسمون پریدن
گرمی خورشید عشقو
سوختن و به جون خریدن
•
همه جوونی شون رو
پای کربلا فروختن
دست وپای زخمی شون رو
به خود خدا فروختن
•
این فرشته های خاکی
که زلال عطر سیب اند
با دلای آسمونی
توی این زمین غریب اند
•
حالا خسته از پریدن
کنج تنهایی خزیدن
چقدر زخم زبونا
که از این و اون شنیدن
•
رنگ تنهایی نشینه
روی بغض بی صداشون
بریم و گلی بذاریم
رو غرور چفیه هاشون
دخترک سالهای دور
یادش به خیر دخترک سالهای دور
آن گونه های قرمز و آن اشکهای شور
آن گیسوان که بافته می شد شبیه موج
تا ماهیان خسته بیفتند توی تور
پیراهنی که روی تنش پیچ و تاب داشت
دلواپس شکستن یک تکه ی بلور
□
آیینه ، شمعدان ... و کسی که نیامده
لبهای نازکی که تکان می خورد به زور
□
حالا زنی شکسته به خود طعنه می زند
دائم غذا بپز ، جارو بکش ، بشور
آواز عاشقانه اش افتاده از دهان
در جیغ و داد یک ، دو ، سه تا بچه ی شرور
هر روز رو به آینه اش آه می کشد
در جستجوی دخترک سالهای دور
تقویم ها ورق به ورق کنده می شوند
چون صفحه های آخر رمان بوف کور

شهر گریه می کند
ذکر روضه خوان حدیث غربت علی ست
آنچه خاک می خورد
شیوه ی عدالت علی ست
- هوای حرم
- چند شعر باروت خورده
- دخترک سالهای دور
- ۱۳٩٠/٦/٩
- شهر گریه می کند
- بگذار که این مست نیفتد
- زيباترين قمار
- مولا هنوزشهر کثیف است بر نگرد
- ناخدایان قلندر
- آخرین جرعه این جام تهی ..
- عالم از نام محمد(ص) روشن است
- قصه ی هدهد و سلیمان
- غزل غارها
- مولای آبهای روان یا علی مدد
- تبعید می شوند شهیدان به قابها
- غزل انقلاب
- این جمعه هم گذشت
- غزل آهوها
- کوثر به جهان آمده
- بوسه بر صحن و سرا و در این خانه بزن
- حالا مرددیم که فردا چه می شود ؟
- زخم غمگین برونسی ست که لب وا کرده ست
- نثر سپید !!!! --بخش اول --
- مبارکباد میلاد امام جواد
- سیلی کبود
- غبار گنبد
- سال نو
- ابروی لیلا
- ۱۳۸٩/۱٠/٢٥
- ۱۳۸۸/٤/٢۳
- پخش زنده ازحرم مطهر
- عكس هاي حرم رضوي
- <<<< داون لود كتاب مياندار >>>>
- محمدکاظم کاظمی
- عليرضا سپاهي لايين
- دکتر محمود اکرامی فر
- سید ضیاء الدین شفیعی
- سعيد بيابانكي
- پرویز بیگی
- علی رضا قزوه
- سیدحسن مبارز
- علی اصغر دلیلی صالح
- قاسم رفیعا
- ایمان مرصعی
- حسن احمدی فرد
- سید حامد آسّاره
- سلمان نظافت
- طيبه ثابت
- نادر پناه زاده
- حسين مويد
- آرش شفاعي
- گردان غواصي نوح
- دل نوشته هاي آهو
- اخبار فناوری اطلاعات
- شبکه اجتماعی بهشت من
- باشگاه مدیران و متخصصان
